می نویسم برای خودم...
شبم از بی ستارگی شب گوردر دلم پرتو ستاره ی دورآذرخشم گهی نشانه گرفتگه تگرگم به تازیانه گرفتبر سرم آشیانه بست کلاغآسمان تیره گشت چون پر زاغمرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماند.آهوان گم شدند در شب دشتآه از آن رفتگان بی برگشت
نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۲/۱۷ ساعت 4:28 توسط لیلا حکیمیان
|
برچسب:
نویسنده: پرهام نظری
تاريخ: دوشنبه
10 آذر
1404 ساعت: 9:07